X
تبلیغات
رایتل

vanda

پشت پردۀ بازیگری اروپایی ها در خاورمیانه

ت پردۀ بازیگری اروپایی ها در خاورمیانه 


اروپا - اولویت های اتحادیه اروپا متفاوت از اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس است. اشتراک نظر این دو کاهش نفوذ معنوی ایران در منطقه است.

*حسین طالبی


سیاست خارجی اتحادیه اروپا در میان سه تئوری واقع گرایی، نوواقع گرایی و بین الدولی تبیین میگردد. سیاستهای نوکارکردگرایی که علل و عوامل اتحاد کشورها اروپایی را بیشتر در امور اقتصادی و اجتماعی تبیین نموده بود با توجه به بحران اقتصادی اروپا و تحولات خاورمیانه تا حدودی بی اثر و کمرنگ گردیده است. به نظر می رسد اتحادیه اروپا با توجه به بحران اقتصادی اکنون به سوی واگرایی بیشتر گام برمی دارد و به عبارتی این سازمان تا هنگامی که در راستای منافع اقتصادی این کشورها باشد می تواند سکوی وحدت کشورهای اروپایی باشد اما در صورت تضاد منافع اقتصادی کشورها، این سازمان توانایی های خود را از دست خواهد داد. 
سیاست خارجی اتحادیه اروپا بنا بر نظر واقع گرایان بر قدرت کشورهای بزرگ و معظم اتحادیه استوار است. واقع گرایان بر این باورند شکل گیری اتحادیه اروپا در راستای منافع ملی کشورهای عضو و به ویژه کشورهای بزرگ شکل گرفته و بنابراین اگر منافع این کشورها ایجاب نکند، اتحادیه نیز از هم فرو خواهد پاشید. اندرو موراوچیک (نظریه پرداز آمریکایی و مکمل کننده تئوری بین الدولی) نیز بر این باور است که منافع اقتصادی، کشورهای اتحادیه اروپا را در کنار یکدیگر قرار داده است. سیاست خارجی اتحادیه اروپا در خاورمیانه بیانگر آنست که این سازمان در دوران جنگ سرد بیشتر از قدرت نرم خود استفاده نموده و امنیت اتحادیه را به کشور آمریکا واگذار نموده است. اما پس از جنگ سرد سیاستهای اتحادیه دارای چند ویژگی مهم بوده است:
1- دشواری تصمیم گیری در سیاست خارجی اتحادیه به ویژه با ورود کشورهای جدید
2- افزایش تلاش برای هماهنگی سیاست خارجی دول عضو
3- تداخل بیشتر منافع ملی دول عضو
4- تشتت در آرای اتحادیه و دیدگاهها و نظرات دول انگلیس، آلمان و فرانسه در بحرانهای خاورمیانه
5- ایجاد نیروهای نظامی واکنش سریع اروپایی
6- تلاش برای استفاده از قدرت سخت در اتحادیه به ویژه در لیبی
7 - استفاده توأمان از قدرت نرم و سخت و یا به عبارتی قدرت هوشمند در اتحادیه
8- اتخاذ قدرت نرم در قبال سوریه
اتحادیه اروپا در سیاست های خاورمیانه ای خود از قدرت نرم استفاده بسیاری برده است. تلاش برای تثبیت روند صلح خاورمیانه، روند بارسلون، سیاست همسایگی اروپا، شراکت در گروه چهارجانبه و کمکهای مالی از جمله سیاستهای معطوف به قدرت نرم اتحادیه بوده است. اما کشورهای اتحادیه اروپا در بحرانهای خاورمیانه که بعضاً به قدرت سخت نیاز داشته بر اساس منافع ملی خود و دیدگاه حاکم بر امور داخلی هر کشور تصمیم گیری و اقدام نموده اند. اساساً در بحرانهای خاورمیانه اتحادیه اروپا با درک دشواری هماهنگی سیاست خارجی کشورهای عضو، اتخاذ تصمیم را برعهده دول عضو گذارده است. از سوی دیگر اتحادیه اروپا ساز وکار لازم را برای استفاده از قدرت سخت دارا نبوده و حتی در صورت داشتن چنین سازوکاری هماهنگی کشورهای عضو با علائق و منافع متفاوت امری غیر واقع و دشوار است. با بررسی سیاست خارجی اتحادیه، سیاستهای این سازمان در راستای قدرت نرم را می توان در ایجاد روند بارسلونا، بنیان نهادن سیاست همسایگی، افزایش دیپلماسی چندجانبه و مذاکره در خاورمیانه مشاهده نمود. اما باید اذعان داشت که همه کشورهای عضو در این موضوع منافع یکسانی نداشتند. 
سیاست خارجی کشورهای قدرتمند اتحادیه درجستجوی اهداف ذیل بود : 
1- کسب بازارهای نوین در خاورمیانه 2– کسب منابع مطمئن انرژی 3- ایجاد صلح وثبات در منطقه به منظور افزایش مبادلات تجاری 4- جلوگیری از هجوم آوارگان و مهاجرین 5- مبارزه با حرکتهای تروریستی و افراطی. 
نگاهی به مواضع متفاوت کشورهای اروپایی در خاورمیانه بیانگر آنست که این کشورها بعضاً و در شرایط متفاوت مصالح ومنافع ملی را بیشتر از منافع اتحادیه در نظر گرفته اند. موضوع بحران عراق، بحران فلسطین و بحران لیبی و اخیراً بحران سوریه را در این تحلیل می توان در جدول ذیل خلاصه نمود. در خصوص بحران و جنگ دوم غرب با عراق کشورهای اتحادیه به دو نگرش تقسیم شدند برخی معتقد بودند که دخالت یکسویه آمریکا باعث بی اعتباری سازمان ملل شده وبرخی دیگر همانند انگلیس با سیاست آمریکا همسویی و همراهی نموده وسعی کردند تا طرح حمله به عراق را هموار نمایند. در خصوص بحران فلسطین نیز بعضی کشورهای اتحادیه سعی دارند تا با ایجاد دو دولت در سرزمینهای اشغالی موضوع اختلاف در این منطقه را فیصله دهند و همچنین تمایل دارند تا از نفوذ معنوی کشورهایی مانند ایران و سوریه در این منطقه بکاهند.
در بحران لیبی نیز کشورهای قدرتمند اروپا مانند انگلیس و فرانسه رهیافتی جداگانه اتخاذ نموده و با تحمیل جنگ سخت بر منطقه باعث سرنگونی معمر قذافی شدند. اما آلمان ضمن پرهیز از چنین موضعی سعی نمود قدرت نرم خود را در این بحران مورد استفاده قرار دهد. اکنون سوریه در وضعیتی قرار دارد که کشورهای اتحادیه اروپا سعی دارند مجدداً توانایی های خود را در معرض امتحان قرار دهند، اما نگرش این کشورها شاید به دلیل وخامت اوضاع اقتصادی آنان بیشتر بر رهیافت قدرت نرم تمرکز دارد. فراخوانی سفیر ایتالیا، انگلیس و برخی از کشورهای اروپایی، تعلیق فعالیتهای سفارت آمریکا، اتخاذ تحریم ها و اعمال مجازاتها علیه سوریه توسط اتحادیه، دیدار با معارضین سوریه و استفاده از سکوی اتحادیه عرب در جهت اقناع روسیه و چین در شورای امنیت از مصادیق جنگ نرم غرب علیه این کشور به شمار می رود. حتی می توان به رأی گذاشتن قطعنامه علیه سوریه که به اذعان غربی ها با مخالفت روسیه و چین روبرو می شد را نیز از مصادیق جنگ نرم برشمرد. به نظر می رسد اتحادیه به دلیل همجواری سوریه با رژیم صهیونیستی و وضعیت نامناسب اقتصادی کشورهای اروپایی و وجود گروههایی مانند حزب الله لبنان سعی دارد تا از رهیافت قدرت نرم خود علیه سوریه استفاده نماید.
هر چند برخی از کشورهای اتحادیه مانند فرانسه طرح کمکهای بشردوستانه به شهروندان سوریه را مطرح نموده اند. به هرحال اتحادیه درصدد است با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک علیه سوریه با استفاده از سازمان ملل و اتحادیه عرب دولت سوریه را وادار به تعامل با مخالفین نماید. اما آنچه مسلم است آمیخته شدن منافع کشورهای اروپایی با امنیت رژیم صهیونیستی در منطقه است. از سوی دیگر شاید آنچه که روسها را نسبت به ندادن رأی مثبت به قطعنامه شورای امنیت علیه سوریه متقاعد نموده، تجربه لیبی است. زیرا این کشور از اتفاقات لیبی نتوانست بهره چندانی را کسب نموده و این احتمال نیز وجود دارد که چنین مواضعی در حیات خلوت روسیه در آینده اتخاذ شود. اتحادیه عرب نیز اکنون در موقعیت خطیری قرار دارد. شورای همکاری خلیج فارس با استفاده از قدرت نرم خود درصدد مشروعیت زدایی از دولت بشار اسد است اما اولویتهای اتحادیه اروپا شاید متفاوت با آن چیزی باشد که اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس در نظر دارند. اشتراک نظر این دو کاهش نفوذ معنوی ایران در منطقه است، اما اتحادیه اروپا بیشتر دغدغۀ امنیت رژیم صهیونسیتی را مدنظر قرار می دهد در حالی که اتحادیه عرب و کشورهای شورای همکاری خلیح فارس از گسترش انقلابهای منطقه به کشورهای این حوزه در هراسند. اما آیا رهیافت تعامل وهمکاری همچنان ادامه خواهد یافت؟ این سوالی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد.

مواضع و سیاست های اروپا در برخورد با منازعات خاورمیانه

تئوری ها
بحران عراق
بحران فلسطین
بحران لیبی
بحران سوریه
نوواقع گرابان (نومحافظه کاران با دیدگاه حقوق بشری مانند فوکویاما)
 
فرانسه و آلمان با دید واقع گرایان کلاسیک همراهی کردند . انگلیس و کشورهای جدیدی که به اتحادیه پیوسته بودند از سیاستهای آمریکا و نومحافظه کاران حمایت کردند.
1- گسترش دموکراسی 2- استفاده از منابع نفتی عراق 3- ایجاد بازار مصرف 4- ایجادپایگاههای نظامی 5 – افزایش پرستیژ
1- تلاش برای ترویج دموکراسی 2- ایجاد توازن بین دو طرف درگیر
 
فرانسه و انگلیس با دید نومحافظه کاران در این جنگ شرکت کردند. آلمان با دید واقع گرایی کلاسیک در این عملیات شرکت ننمود.
1-حمله به کشور لیبی به منظورحمایت از حقوق بشر و گسترش دموکراسی 2- استفاده از منابع نفتی این کشور 3- افزایش نقوذ قدرت و پرستیژ کشورهای درگیر فرانسه و انگلیس 4- کنترل تحولات آتی خاورمیانه
1- تلاش کشورهای اتحادیه برای استفاده از قدرت نرم 2- تغییر در ژئوپولیتیک منطقه و اتحادیه های منطقه ای 3- کاهش تنش های منطقه ای با توجه به همجواری سوریه با رژیم اسراییل
تئوری بین الدولی
 
1-ایجاد بازار مصرف 2- استفاده از منابع نفتی عراق3- تامین امنیت انرژی
کسب رضایت کشورهای عربی خاورمیانه جهت تأمین امنیت انرژی و بازار مصرف
1- تامین منابع انرژی
2- ایجاد بازار مصرف
1- تلاش جهت کسب رضایت دول عربی از جمله عربستان و قطر و فروش تجهیزات نظانی به این کشورها 2- استفاده از تنش های سوریه در جهت افزایش مبادلات با رژیم صهیونیستی
 
قدرت نرم و سخت
 
1- استفاده کشورهای اروپایی از قدرت نرم و سخت انگلیس از قدرت سخت 2- آلمان و فرانسه از قدرت نرم
استفاده از:  1- دیپلماسی چند جانبه 2- مذاکره و کمکهای مالی 3- اقناع افکار عمومی
1- استفاده از قدرت نرم توسط آلمان 2- قدرت سخت توسط انگلیس و فرانسه
1- استفاده دول اتحادیه از قدرت نرم به منظور کاهش تنش در مرزهای رژیم صهیونیستی